آیا رابطه باز و آزاد جواب می‌دهد؟

آیا باید روابط آزاد و باز داشته باشید؟ این رابطه یعنی بی بند و باری و سکس با هر کسی در هر زمانی یا نه شرایط خاص خود را دارد؟ تأملات یک تک همسر و درمانگر حرفه‌ای که در دهه ۱۹۸۰ بزرگ شد را می‌خوانید. مقاله‌ای که می‌خوانید به خوبی شما را با ابعاد مختلف اوپن رلیشن – Open Relation آشنا می‌کند.

اول از همه، یک رابطه باز، که با عنوان رابطه غیر انحصاری نیز شناخته می‌شود، یک رابطه عاطفی است که از لحاظ جنسی غیر انحصاری است. این تعریف ممکن است اشاره‌ای به تنوع طلبی داشته باشد اما بطور کلی اشاره به نوعی توافق در رابطه دو نفره است که طرفین آن با هم توافق کرده‌اند تا امکان صمیمیت و هم بستر شدن با افراد دیگر را نیز داشته باشند.

این مقاله با موضوع «کانال چهارم، صداقت» نوشته شده است. روابط چند نفره، تک پر بودن، خیانت کردن، هیزی، بی غیرتی، عشق خدایی، عشق بدون سکس و موارد این چنینی در میان آدم‌ها بیشتر دیده می‌شود. در گذشته نیز گرایش‌هایی مانند کاکولدیم یا بی‌غیرتی وجود داشت اما به صورت عمومی کسی چیزی نمی‌گفت. به واسطه اینترنت امروزه بیشتر در این مورد صحبت می‌شود و زوج‌ها با آن آشنایی دارند. از آنجایی که باور دارم ازدواج و رابطه داشتن به معنی محدودیت خودخواسته نیست، تصمیم گرفتم فعالیت موضوع جدید وبلاگ با عنوان «کانال چهارم، صداقت» را آغاز کنم.

مقاله فعلی به سبک ترجمه آزاد در وبلاگ منتشر می‌شود. نوشته‌های ترجمه آزاد با هدف بیان واقعیت‌ها از منابع معتبر ترجمه شده‌اند. از دوست عزیزم میلادمسافر برای ترجمه، سپاسگزارم. اگر شما هم می‌خواهید در ترجمه‌های بعدی همراه باشید و یا پیشنهادی برای یادیگری دارید و حتی می‌توانید در تصویرسازی به ما کمک کنید، کافیست در صفحه تماس و همکاری پیام بدهید.

این مقاله دسامبر ۲۰۱۹ توسط دکتر جان کیم LMFT در مجله معروف روانشناسی منتشر و در وبلاگ اونتاشگال به فارسی برگردانده شده است.


یک رابطه تعدد گرا به معنای داشتن چندین شریک عشقی و عاطفی بطور همزمان است، البته با این شرط که همه افراد درگیر در رابطه از وجود یکدیگر اطلاع داشته و از حضور هم رضایت داشته باشند.

در واقع یک رابطه باز به این معنی است که شما هنوز یک شریک اصلی دارید اما هر دو می‌توانند شرکای جنسی دیگری نیز داشته باشند. در یک رابطه باز همیشه اولویت اصلی، شریک اصلی شما است. او می‌تواند همسر یا دوست پسر و دوست دختر شما باشد.

چند نفری یا چند همسری یا Polyamory به این معنی است که شما روابط متفاوتی دارید که شامل روابط عاطفی و جنسی است. اولویتی وجود ندارد. هر دو رابطه (عاطفی و جنسی) تحت عنوان «تعدد گرایی اخلاقی» قرار دارن ، اما مترادف نیستند. می توانید آنها را ترکیب کنید یا یکی را بدون دیگری انجام دهید.

خب. من، دکتر جان کیم، هیچوقت در این نوع رابطه نبوده‌ام. من در تمام زندگی‌ام تنها در رابطه‌ی با یک شریک بوده‌ام. من حدس می‌زنم می‌توانید بگویید من یک تک همسر گرای دائمی هستم، به همین دلیل است که این موضوع اضطراب فوری برای من ایجاد می کند!

اغلب فکر می‌کنم مردم به دلیل شغلم از من سوال می‌کنند که آیا به روابط آزاد زناشویی باور دارم یا نه، نه به این خاطر که لزوما فکر می‌کنند آنرا تجربه کرده‌ام. آنها ممکن است بخواهند از من بشنوند که آیا این نوع رابطه از دیدگاه درمان مشکلات رابطه می‌تواند موثر باشد یا نه؟ و آیا می‌تواند همیشگی باشد؟

اما به هر حال من نمی‌توانم بین آنچه که هستم و آنچه که می‌کنم تفاوتی قائل شوم. اما می‌توانم انتخاب‌های دیگری داشته باشم، پس قبل از شروع به پاسخ لازم است مقدمه‌ای را عنوان کنم.

مثل شما و دیگران تربیت شدم!

من هم مانند بسیاری از شما بزرگ شده‌ام. فکر می‌کردم یکی مانند خودم را در رابطه خواهم یافت، نذر می‌کردم، بچه دار می‌شدم و برای همیشه خوشحال و خوشبخت زندگی خواهم کرد. تنها با یک نفر و از همه خوشبخت‌تر. این همان دورنمایی است که از عشق به نظر می‌رسد و همه دنبال آن هستند.

بعد بزرگ شدم و ازدواج کردم. من در مسیری که شبیه فیلم‌ها و رمان‌ها بود، حرکت کردم. من خیلی عادی و معمولی در قسمتی از کوه‌های ایالت اورگان مستقر شدم و زندگی‌ام را شروع کردم. این ازدواج پنج سال به طول انجامید و ما طلاق گرفتیم. من از آن زمان در روابط بسیاری بوده‌ام. سه سال اینجا سه سال آنجا! در همه آنها و به طرز خاص خودشان با انواع متفاوتی از عشق که مردم را برای همیشه تغییر می‌دهد، لذت بردم.

من یاد گرفتم که روابط ساختنی هستند و ژنتیکی به ارث برده نمی‌شوند. البته که کار سختی است اما آیا در این زندگی ارزش ندارد؟ همچنین، شما فقط نیمی از هر رابطه‌ای هستید، مهم نیست که چقدر در مورد عشق آموخته‌اید یا تا چه اندازه به آن رسیده‌اید ، فقط می‌توانید نیمی از آن را کنترل کنید. سرانجام، من یاد گرفتم که وقتی تغییر می‌کنیم تعاریف و خواسته‌های ما هم تغییر می‌کنند. تعریف شما از عشق و آنچه از آن در دوره دبیرستان و دانشگاه می‌خواستید احتمالاً با تعاریف و آنچه امروز می‌خواهید متفاوت است و این خوب است، این یعنی زنده هستید.

این موضوع در مورد عشق و رابطه است. آنها سیمان خشک شده نیستند. آنها شکل پذیر و سازگار هستند. مانند مایعات همیشه در حال تغییر شکل هستند. این سبک تربیت، رسانه‌ها، جامعه، فرهنگ و مذهب ما هستند که ما را متقاعد می‌کند که عشق و رابطه مانند سیمان خشک شده است و برای آنها یک تعریف و تنها یک تعریف درست وجود دارد.

به عنوان مثال، در تایلند پسران دست هم را می‌گیرند تا لباس بپوشند. سکس آزاد آزاد است. سفارش یک تجربه جنسی به همان اندازه ساده و معمول است که سفارش یک پیتزا پنیر! این رفتار و باور می تواند در قسمت دیگری از دنیا باعث تنبیه تا سر حد آسیب جسمی شود. دنیایی که شما در آن بزرگ شده‌اید (یا اکنون در آن زندگی می‌کنید) مستقیماً روی برنامه‌هایی که می‌خواهید بعنوان یک بزرگسال عملی کنید، تأثیر می‌گذارد. ما اغلب روشنفکر نیستیم. همه ما تا حدی برنامه‌ریزی و از قبل تربیت شده هستیم. حتی اگر حباب‌های خود را تغییر داده و از دنیای برنامه‌ریزی شده خود فرار کرده باشیم (چه از نظر روحی و چه از نظر محل زندگی)، باقی مانده «بایدهایی» که با آنها رشد کرده‌ایم، بر ما تاثیر می‌گذارند. این مسئله اضطرابی را که هنگام فکر کردن در مورد روابط آزاد یا سکس چند نفره به آن دچار می شویم را، توضیح می‌دهد.

خب، چه کار باید کرد؟ من می‌خواهم با استفاده از رویه‌ای موسوم به «فرآیند فکر من»، نه تنها بعنوان یک درمانگر که هزاران داستان درباره رابطه‌های مختلف شنیده‌ام ، بلکه به عنوان فردی با تاریخچه مختصری در عشق که پیشتر به آن اعتراف کردم، پاسخ دهم. من احساس می‌کنم این کار صادقانه‌ترین راه برای پاسخ به این پرسش است.

با موضوعات بدیهی و پیش پا افتاده شروع کنیم

تا به حال این جمله را شنیده اید: «من هنوز در یک رابطه خوب با همسر/شریک زندگی‌ام هستم اما با افراد دیگر هم رابطه جنسی برقرار می‌کنم.» خب؟ در این باره چه فکر می‌کنید؟

آقای آبری مارکوس، نویسنده پرفروش نیویورک تایمز برای کتاب صاحب یک روز شوید تا صاحب زندگی باشید [آمازون]، که بصورت علنی رابطه تک همسری را ترک کرده و روابط خود را بطور کامل به رابطه باز تغییر داده است و تبدیل به فردی شده است که اکنون هست، می‌گوید «روزی این اخلاق را کنار گذاشته است که متوجه شد دوست دخترش بعد از تصمیم‌گیری برای باز کردن روابط‌شان ، با شخص دیگری خوابیده است». بله، احساساتی وجود خواهد داشت و بدیهی است که حسادت و صدمه دیدن هم ممکن است باشد!

همیشه از خودم یک سوال می پرسم: به فرض اینکه رابطه خودم را به یک رابطه باز تغییر دادم، چه میزان از احساسات ناشی از ضمیرناخودآگاه، میل کنترل بر رابطه، ناامنی، احساس مالکیت-تملک و «باید های تحمیل شده از ذهن» را تجربه خواهم کرد؟ وقتی به خودم فکر می‌کنم ، تقریباً همه آنها ممکن هستند. این ایده که دوست دختر من برای داشتن تجربه جنسی با شخص دیگری ملاقات کند باعث می‌شود احساس نا امنی کنم، که من کافی نیستم و اگر با فرد دیگری ملاقات کند که احساس بهتری از من داشته باشد، من را ترک خواهد کرد. بنابراین اگر من واقعاً با خودم و در این رابطه احساس امنیت می‌کردم، آیا ممکن بود رابطه‌ام جور دیگری هم باشد؟ نمی‌دانم!

با این حال ، این احساسات واقعی هستند و هر دو نفر برای ایجاد یک رابطه آزاد باید با صداقت و صمیمیت تلاش کنند. در غیر اینصورت، عصبانیت و نارضایتی ایجاد خواهد شدو ناگهان می‌تواند به ناتوانی جنسی در یکی از طرفین منجر شود. تجربیات جنسی با دیگران باید یک توافق جدی و دوطرفه باشد و در انتها به ایجاد صمیمیت بیشتر و لذت بیشتر از رابطه برسد، در غیر اینصورت شبیه به خیانت خواهد بود. می‌دانم که به نظر دیوانه کننده است اما آدم‌ها موجوداتی پیچیده هستند و من زوج‌های زیادی را دیده‌ام که ا اول با چیزی موافق هستند ولی بعد از مدتی همان موضوع ویران کننده شده است. به عنوان مثال، سکس سه نفره یک فانتزی مشترک است که به ندرت با فانتزی که در خیال‌مان بازی می‌کنیم مطابقت دارد.

از فانتزی تا واقعیت

قطعاً یک فانتزی تخیلی برای یک رابطه باز وجود دارد. این ایده که شما می‌توانید رابطه جنسی را با کسی در خارج از روابط خود برقرار کنید ممکن است مانند بلیط قرعه کشی به نظر برسد، به خصوص اگر از زمان دانشگاه با همان شخص بوده‌اید. بله، آرزو کردن و فانتزی ساختن کاملاً طبیعی است و حتی عادی است که شما مورد توجه سایر افراد قرار می‌گیرد، ولی این بدان معنی نیست که شما می‌خواهید با آنها رابطه برقرار کنید.

این نوع رابطه می تواند یک راه حل برای بهبود مجدد روابط شما یا جلوگیری از خیانت باشد. بله، بودن با شخص دیگری می‌تواند شما را به شریک زندگی خود نزدیک کند. بسیاری اوقات غرق می‌شویم زیرا فانتزی‌های خودمان را تغذیه می‌کنیم. کنجکاوی طبیعی ما از بودن با شخص دیگری، ما را مجبور می‌کند به جای حضور در روابط خود، در فکرمان بودن با دیگران را تصور کنیم.

اگر فانتزی به واقعیت تبدیل شود، حباب می‌ترکد و ما دیگر نیازی به حمل آن فانتزی نداریم. آنوقت می‌توانیم حضور بیشتری در رابطه اصلی خود داشته باشیم و بارها با تجربه واقعی «مرغ همسایه غاز نیست» یا درک این موضوع که «چمن دیگران سبزتر نیست» بیشتر قدر روابط فعلی خود را بدانیم. به همین دلیل است که بسیاری از هم جدا می‌شوند، کاوش می‌کنند و دوباره به هم بر می‌گردند. و مانند سفر، مکانهای عجیب و غریب می‌توانند تجربیات جدید و شگفت انگیزی را به شما منتقل کنند. اما در کنار آن می‌تواند باعث شود شما از خانه خود لذت بیشتری ببرید و دلتان برای بالشت خود تنگ شود!

برای ایجاد یک رابطه آزاد واقعی، هر دو طرف نه تنها باید آن را بپذیرند، بلکه شریک‌های جدید زندگی خود را ترغیب می‌کنند تا تجربیات جدید جنسی جدیدی با دیگران داشته باشند. البته نیازی نیست که جزئیات را بدانید بلکه باید به جایی برسید که بخواهید شریک زندگی‌تان رابطه جنسی خود را با دیگران کشف کند. شما باید بخواهید آنها این تجربه‌ها را به خاطر خودشان داشته باشند نه اجبار و تلاش برای کسب رضایت شما! این چیزی نیست که بسیاری از افراد توانایی ارائه آنرا به شریک زندگی خود داشته باشند. به اعتماد به نفس فوق العاده‌ای نیاز دارد مهمتر از آن باید حد بالایی از اعتماد به یکدیگر و عزت نفس در خود، داشته باشید.

اگر بخواهم از دیدگاه معنوی (نه دینی و مذهبی) به این موضوع نگاه کنم، عشق پدیده‌ای بی انتها است. ما به عنوان انسان با یکدیگر در ارتباط هستیم و هر ارتباطی متفاوت و منحصر به فرد است. این روابط همان چیزی است که باعث  ایجاد شخصیت ما می‌شوند، آنرا نابود می‌کنند و دوباره می‌سازند. این زندگی است و بدون آن تعریف انسان بودن ما زیر سوال می‌رود. تفاوتی ندارد که این ارتباط مبتنی بر دوستی باشد، مبتنی بر خون و خانواده باشد یا رابطه جنسی باشد. اتصال اتصال است. پس چرا باید خودمان را محدود کنیم؟ چرا نباید عشق را نیز با طیف‌های مختلف آزمود؟ من معتقدم که ما نهایتاً افرادی را برای رابطه جذب می‌کنیم که آن‌ها را می‌خواهیم و با این کار موجب تغییر در خود و دیگران می‌شویم. این چیزی است که زندگی را زیبا می‌کند. چرا باید این امر با سکس و عشق متفاوت باشد؟

اگر از نگاه بیولوژیکی به این موضوع نگاه کنی ، ما طوری طراحی نشده‌ایم که برای همیشه در کنار یک نفر باشیم. بدن ما یک سازه اجتماعی/اجتماعی با حصاری از شرم است که ما را از گمراهی باز می‌دارد. بدن ما هوس‌های متنوعی دارد و ما موجودات کنجکاو هستیم. ما انسان‌ها قدرت تخیل داریم و برای رسیدن به آنها، سخت کوش هستیم.

برای مطالعه: شوهرم را به اشتراک گذاشتم و ما را قوی‌تر کرد!

بدیهی و مشخص نیست!

نتیجه گیری ها معمولاً با  «بدیهی و مشخص است» همراه است. اما در این موضوع، شاید نتوان از آن استفاده کرد.

دو نفر نه تنها باید در این باره هم نظر باشند بلکه باید واقعاً با خود هم صادق باشند. آنها باید از خود بپرسند که آیا این قدرت و توانایی درونی را دارند که رفتاری عادی دارند در حالی که شریک زندگی خود را در رابطه جنسی با دیگران ببینند؟ نه تنها توان هضم آنرا داشته باشند بلکه اجازه ندهند این رابطه منجر به نابودی عشق، علاقه و زندگی‌شان شود. اگر این رابطه جدید به ترس، حسادت یا نفرت از شریک زندگی یا فردی که با او در رابطه است بدل گردد، احتمالاً نباید وارد این نوع رابطه شوید.

من دکتر جان کیم، اعتراف می‌کنم که هیچ روشی نبود که بتوانم این کار را در دهه بیست یا حتی سی زندگی‌ام انجام دهم. من آن «ظرفیت» را نداشتم. من به اندازه کافی اعتماد به نفس یا احساس ارزشمندی نداشتم تا بتواند از من در برابر نابودی در این چنین رابطه‌ای محافطت کند. من دوست داشتم که یک تابلوی جمع آوری امتیازات داشته باشم و آنرا هر شب در اتاق خواب به شریک زندگی‌ام نشان دهم و بخاطر آن مورد تایید و تشویق قرار بگیرم. من همچنین نقشه‌های زیادی برای یک زندگی به شدت رمانتیک داشتم.

ما همه چیز خود را فقط و فقط به یک شخص اختصاص می‌دهیم، و این همان اشتباه بزرگ است که بهانه‌ای برای خیانت به ما یا شریک زندگی‌مان خواهد داد. اما از همه مهمتر، من دیدگاهی معنوی در زندگی نداشتم. برای من، این تنها دلیلی بود که از یک رابطه باز اجتناب کردم. اگر من دیدگاهی معنوی به موضوع داشتم، به هر رابطه بعنوان فرصتی بی نظیر برای ارتباط عاطفی و جنسی نگاه می‌کردم. به عنوان فردی با نگاه معنوی و نه به عنوان فردی که با پیش آموزه‌ها و ارزش‌های منتقل شده از جامعه به خودم نگاه کرده بودم.

ممکن است تعجب کنید. اگر تجربه‌های جنسی با دیگران دارید، آیا نمی‌توانید فضایی را برای ایجاد یک ارتباط عاطفی ایجاد کنید؟ آیا نمی‌توانید رابطه اصلی خود را به خطر بیندازید؟ اصولاً، آیا شما با روال اصلی خود رولت روسی بازی نمی‌کنید؟ همه ما می‌دانیم که احساسات ما از منطق ما قوی‌تر است. بنابراین فقط به این دلیل که منطقاً می‌گوییم اجازه نخواهیم داد که عاشق شخص دیگری شویم، به این معنی نیست که نخواهیم شد چگونه می‌توان از این امر جلوگیری کرد، زیرا عشق مبتنی بر منطق نیست؟

بخشی از من می‌گوید شما نمی‌توانید. شما با اهدافی مشخص وارد رابطه‌ها می‌شوید اما مهم نیست که چقدر قوی باشید، هر نوع صمیمیت می‌تواند به عشق منجر شود. یک بوسه ساده می‌تواند روزها شما را به فکر کردن درباره آن شخص سوق دهد و باعث شود شما در روابط اصلی خود بی تفاوت باشید. این افکار می‌توانند به احساسات طولانی مدت و واقعی تبدیل شوند. ممکن است بیشتر وقت خود را با روابط دیگر خود (غیر اصلی و شریک زندگی) نگذرانید اما قلب شما کجاست؟

اما بخش دیگری از من می‌گوید شما می‌توانید عشق و شهوت را از هم جدا کنید. این وظیفه شماست که مرزها را ترسیم کنید تا روابط شما محدود به روابط جنسی باشد. شما می‌توانید تصمیم بگیرید که چه کسی را دوست دارید و چگونه می‌خواهید آنها را دوست داشته باشید. تا زمانی که با خود و شریک زندگی خود صادق باشید، می‌توانید این امر را کنترل کنید. البته این همیشه ساده نیست و باید تصمیم بگیرید که آیا می‌توانید این نوع چالش‌های جدی و سنگین را انجام دهید. بنابراین سؤال این است: آیا شما توانایی جدا کردن عشق از رابطه جنسی را دارید؟

عدالت در داشتن شریک‌های زندگی چیست؟

چه می شود اگر یک نفر شریک‌های زندگی زیادی داشته باشد و دیگری تعداد کمی داشته باشد یا هیچ کدام نداشته باشد؟ آیا این عادلانه است؟

ااگر تصمیم دارید رابطه خود را باز کنید، یک موضوع مهم و واقعی را باید در نظر بگیرید. برای برقراری رابطه آزاد مطمئن، نباید مقایسه‌ای بین اینکه شریک زندگی و شما، هر کدام چه تعداد سکس دیگر دارید، وجود داشته باشد. این یک میدان امتیازدهی و امتیازگیری نیست!

معمولاً روابط باز به معنای بازی در زمین و یا اینکه شما چقدر در ایجاد رابطه توانمند هستید نیست. این کار در مورد آزاد بودن تجربه‌های جنسی دیگر است و باید سرزنده و جاری باشد. علاوه بر این، چه کسی به این نوع وقت و انرژی دست پیدا کرده است که بخواهد یا بتواند با بی نهایت انسان دیگر در رابطه عاطفی یا جنسی باشد؟ امیدوارم شما یا شریک زندگی‌تان نباشید!

سخن آخر، افراد و جامعه فکر می‌کنند روابط باز فقط به معنای آزادی سکس با افراد دیگر است. بنابراین اگر اینگونه است، چرا حتی در یک رابطه قرار می‌گیریم؟ اگر این اعتقاد شما باشد، باز کردن رابطه‌ها برای شما مؤثر نخواهد بود. فرصتی در جهنم نیست. این کاتالیزوری خواهد بود که رابطه شما را خراب می‌کند.

من معتقدم برای ایجاد یک رابطه آزاد موفق، ابتدا باید زیربنایی ساخته شود. بدون این پایه و اساس کار نخواهد کرد. در اینجا چند پیشنهاد برای ایجاد یک رابطه آزاد موثر ارائه شده است:

  1. رابطه فعلی و اصلی شما باید محکم باشد. اگر در حال حاضر در روابط خود مشکلی دارید، باز کردن آن و اجازه دادن به دیگران برای ورود، هیچ مشکلی را برطرف نمی‌کند. این باعث بدتر شدن آن خواهد شد. باز کردن رابطه به شما امکان می‌دهد که به جای تلاش برای حل مشکلات رابطه، از آن فرار کنید! یک رابطه آزاد نیاز به اعتماد به نفس زیادی دارد. اگر به شریک زندگی خود اعتماد نکنید، باز کردن رابطه شما تنها یک کلاهبرداری در رابطه اصلی شما خواهد بود. بنابراین باید در مورد اینکه چرا می‌خواهید رابطه خود را باز کنید، خیلی روشن فکر کنید کنید. آیا فرار از مشکلات فعلی است یا استقبال از مشکلات جدید یا حرکتی متفاوت در رابطه عاشقانه و محکم شما؟
  2. هر دو نفر باید کاملاً با خود صادق باشند. آیا واقعاً این را برای خود می‌خواهید یا برای رضایت شریک زندگی این کار را انجام می‌دهید؟ این نمی‌تواند یک هدیه یا لطف باشد. این تنها به نارضایتی منجر خواهد شد. روابط آزاد وقتی وجود دارند كه هر دو طرف علاقه به برقراری روابط جنسی در خارج از تعاریف مرسوم خود را داشته باشند و با انجام آن توسط شریک زندگیش هم موافق باشند. اما دوباره، باید با خود کاملاً صادق باشید.
  3. یک سری از قوانین اساسی را وضع کنید. بدون قوانین، باز کردن روابط شما یک شیب بسیار نرم و خزنده برای نابودی همه چیز است. آنچه ضرر دارد عدم صداقت است و نه رابطه جنسی با دیگران. چه کسانی را می‌توانیم اضافه کنیم؟ آیا شریک زندگی شما نیاز به تأیید دارد؟ چند بار می‌توانید آنها را ببینید؟ چقدر به یکدیگر می‌گویید چه کسی را می‌بینید؟ اینها همه مواردی است که باید مورد بحث قرار گیرد یا اینکه افراد می‌توانند دروغ بگویند و این بیشترین آسیب را برای هر رابطه دارد. شما می‌توانید در یک رابطه آزاد باشید اما هنوز «بی تعهد» باشید و در صورت بدون صداقت بودن و یا شکستن قوانین، عواقب خیانت را تجربه خواهید کرد.

آنچه من جالب و هیجان انگیزتر از همه این‌ها می‌دانم این واقعیت است که ما شروع به انجام این صحبت‌ها بین خودمان می‌کنیم. جهان در حال تغییر است. ما شروع به تعریف مجدد از آنچه ما را خوشحال می‌کند، هستیم. ما مدل‌های قدیمی را زیر سوال می‌بریم. این اتفاق در هر زمینه‌ای از زندگی، سلامتی، تناسب اندام، کار و اکنون عشق و رابطه جنسی در حال وقوع است. اما باورهای ما از مدل‌های قدیمی عشق، ما را وادار به مقاومت در برابر تغییرات می‌کند، حتی در خود من به عنوان یک متخصص و روانشناس اینگونه است!

ازدواج و تک همسری کاملاً با باورهای دینی گره خورده است. پایه و اساس اینکه ما چه کسی هستیم، چه چیز درست است و چه چیز غلط، چگونه باید زندگی کنیم، همه در «بایدهایی» محکم پیچیده شده‌اند. اگر آنها زیر سؤال بروند، پایه و اساس باورهای ما دچار اشکال خواهند شد و همه چیز پس از آن زیر سوال است. بنابراین مردم به سرعت این نوع رابطه را اشتباه می‌دانند. ممکن است هنگام خواندن این مقاله این احساس را داشته باشید. این یک نوع محافظت از باورها و اعتقادات خودمان است.

من در جایی از زندگی‌ام هستم که دیگر نمی‌خواهم ترس یا مقاومت ذهنی و ناامنی‌های خودم، مرا به دام بیندازد. من نسبت به هر آنچه در این دنیا ممکن است کنجکاو هستم. مطمئن نیستم، شاید چون کودکی در راه دارم و می‌خواهم برای نگاه به آینده و ساختن فردایی بهتر برای او نگاه جدیدی به زندگی پیدا کنم. یا شاید به دلیل بالغ‌تر و مسن‌تر شدن من است و می‌دانم که باقی عمرم چقدر می‌تواند کوتاه باشد. اما بالاخره می‌خواهم نقشه‌های قدیمی را که هنوز در جیب پشتی‌ام چیده شده‌اند، شروع کنم. شروع  به اهمیت دادن به کنجکاوی‌ها و پایان دادن به سرپوش گذاشتن روی میل به دانستن درباره چیزهای درون جعبه. به این دلیل که در چهل و شش سالی که در این سیاره زندگی کردم، یاد گرفته‌ام که هیچکس جز خود شما واقعاً نمی‌داند چه چیزی برای شما بهتر است. و البته «شما» به عنوان یک انسان همیشه در حال تغییر هستید. من علاقه‌مند به کنار گذاشتن برنامه‌ریزی‌های از قبل انجام شده برای ذهن خودم و ورود به یک چشم انداز معنوی جدید هستم که به من افق جدیدی ارائه می‌دهد تا دنیا را جور دیگری ببینم و به تکامل خود را ادامه دهم.

آیا روابط باز برای من موثر خواهد بود؟ نمی‌دانم. من خودم این تجربه را نداشته‌ ام. اما من برای گفتگو درباره آن آماده هستم، در واقع گفتو درباره چیزی که قبلاً هرگز تمایلی به آن نداشتم!

در پایان روز، باید تصمیم بگیرید که چه نوع رابطه‌ای را می‌خواهید و برای شما مؤثر است. تک همسری، چند همسری، باز یا ترکیبی از همه چیز. این زندگی شماست، این قلب شماست، بدن شماست و بدانید که می‌توانید نظر خود را تغییر دهید و اشکالی ندارد. فقط باید با خود صادق باشید. این مهمترین چیز است – رابطه شما با خودتان فرقی ندارد مرد باشید یا زن.

برای مطالعه: اینفوگرافیک معرفی انواع رابطه در انسان‌ها

جان کیم LMFT، سال‌ها پیش وقتی که شروع به کار روی روش‌های غیر متعارف رابطه کرد، پیشگام یک جنبش مربیگری آنلاین به نام JRNI Coaching شد. او همچنان سوار موتورسیکلت خود برای رسیدن به جلسات در سراسر لس آنجلس می‌شود و با مشتریانی در کافی شاپ‌ها، سالن‌های ورزشی و پیاده‌روها ملاقات می‌کند. او نویسنده کتاب‌هایی پر فروش است.
همیشه گفته‌ام، صحبت کنید. درباره ابعاد مختلف احساسات خود بدون قضاوت و ترس، گفتگو کنید. هدف از زندگی، رسیدن به آرامش و لذت است. شما مسئول ساختن این آرامش هستید.

اونتاشگال . تیر ۱۳۹۹

نوشته‌های روزمره،‌ خاطرات و مطالب بیشتر از اونتاشگال را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

اینستاگرام وبلاگ . تلگرام . توییتر . فیس‌بوک . اینستاگرام شخصی

پیام ناشناس تلگرام . حمایت مالی از وبلاگ اونتاشگال

1 دیدگاه برای «آیا رابطه باز و آزاد جواب می‌دهد؟»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.