در بندر آمستردام، ژک برل

فرصت تجربه‌های عاشقانه و اروتیک و هم‌نشینی‌های زیادی را به خاطر رفتار و موقعیت اجتماعی، سبک زندگی، نوع برخورد و موارد این چنین داشتم. اما همیشه برای من سوال بود، «کسانی که به دلایل مختلف به چنین فرصتی نرسیدند، چطور نیاز به -عاشقانه و روابط جنسی- را در خود برطرف می‌کنند؟» و البته بابت این اختلاف و مسایل همیشه غمگین بوده‌ام. یکی از موضوعات اصلی وبلاگ و یادداشت‌های شخصی پرداخت به همین مساله و آموزش چنین چیزی با هدف رسیدن به یک فرصت برابر برای جسارت در بیان عشق و علاقه بوده و است.
به دلیل رسانه، تقریبا بیان عشق و حتی تمایل به سکس دچار چارچوب و محدودیت شده است و با یادگیری صحیح و رفتن در این مسیر راحت‌تر می‌شود اغواگری کرد.

اما شنیدن قطعه در بندر آمستردام ژک برن برای سال‌ها این سوال را در ذهن من عمیق‌تر کرد. ماجرا بسیار ساده است. زندگی روزمره ملوانان بندر آمستردام در این ترانه بیان می‌شود. ملوانانی که در همانجا می‌خوابند و خالصانه اولیه‌ترین نیاز خود به شهوت را ارضا می‌کنند. داستان ترانه و این حماسه جاوادانه در شخصیت «ملوانان ناشناس و زنان روسپی» خلاصه می‌شوند.

ملوانانی که به دلیل موقعیت شغلی، کسی به احساسات آن‌ها توجه نمی‌کند و زنان روسپی که احساسات آن‌ها را فقط ملوانان تنها درک می‌کنند. زنانی که از عشق‌های دروغین خسته شده‌اند و زنانی که خالصانه بکارت‌شان را به یک سکه می‌بخشند و شبیه «زنان بی وفا» نمی‌شوند.

ترانه بدون هر حاشیه‌ای، خالصانه صحبت می‌کند. از افراد زیادی که در اطراف ما هستند،‌ کسانی که درک نشدند، فرصت یادگیری نداشتند، شرایط اجتماعی و اقتصادی اجازه نداد عاشقانه خود را ابراز کنند و همیشه در مقام مقایسه با دیگران، سرخورده‌تر شدند. و این دردها بسیار است.

در بندر آمستردام ۴ بخش دارد. بخش اول زندگی روزمره است. بخش دوم خوردن و نوشیدن و گذران امور، بخش سوم صدای آکاردیون، رقص و درخشش عاشقانه و در نهایت بخش چهارم، زنانی که به روسپیان تبدیل می‌شوند و ملوانانی که پیش از شاشیدن به آسمان، با آن‌ها هم‌بستر می‌شوند.

و در پایان، کشف می‌کنیم که راوی گریه می‌کند، آمده است تا مست شود، هم‌بستر شود با کسی و غم «زن بی وفا» زندگیش را فراموش کند.

و چرا ژک برن اینگونه و با این موزیک تند، سریع و تند، می‌خواند؟ زیرا که دریا آرام نیست و طوفانیست…

از استاد عزیز، تینوش نظم‌جو بابت ترجمه جدید و اجازه بازنشر، تشکر می‌کنم. آثار «نشر ناکجا» را از هر جا می‌توانید، خریداری کنید.
به دلیل حذف پست در اینستاگرام شخصی (لینک) در وبلاگ منتشر می‌شود.

اونتاشگال . شهریور ۱۴۰۱

نوشته‌های روزمره،‌ خاطرات و مطالب بیشتر از اونتاشگال را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

اینستاگرام وبلاگ . تلگرام . توییتر . اینستاگرام شخصی

حمایت مالی از وبلاگ اونتاشگال


پادکست اونتاشگال را از CastBoxApple PodcastSpotifyGoogle Podcast بشنوید.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.